Wednesday, June 11, 2008

سن مهم نیست، گذر زمان مهم نیست، بعضی حس ها را باید زنده نگه داشت. هیچ وقت دلم نخواسته به جرم بزرگ شدن بعضی حس ها را در خودم سرکوب کنم. اگر حسی قشنگه ، اگه تجربه دوباره اش تو رو می بره به لحظات خوش گذشته ، اگه سرشارت می کنه از شادی و سبکی چرا نباید وجود داشته باشه ؟

‫یک
‫به خودم اومدم و دیدم دو ساعته دارم تو ‫یوتیوب می گردم. از پیدا کردن یه کلیپ تو پروفایل یکی از دوستها تو ‫فیس بوک شروع شد و ادامه پیدا کرد. چند تا کلیپ از ساعت خوش دیدم؟ تمام مدت یاد روزهای ۱۱ سالگی می افتادم که پنج شنبه ها هر طور که بود باید به تلویزیون دسترسی پیدا می کردم و ساعت خوش می دیدم. دوباره بینی کلیپ ها البته شاید کار چندان درستی نبود. یعنی واقعا اینقدر تصنعی و بی مزه بودند و برای ما بچه ها دنیایی محسوب می شدند؟ در هر حال هجوم خاطرات قابل کنترل نبود. گاهی اوقات احساس پیوند خورده با اون کلیپ اون قدر قوی بود که هنوز هم به یاد می آوردمش. یعنی واقعا ۱۳ سال پیش بود؟
‫بعد رسید به ویدیوهایی از جام ملت های اروپای سال ۹۶ و آن تابستان داغ سال اول راهنمایی. همان سال هایی که خونه ی مامانجون زندگی می کردیم و بازی ها رو با بابا دنبال می کردیم. ثانیه به ثانیه آن لحظات رو به یاد دارم. حس ها هنوز همان بود و این بار بوی دلتنگی بدی می داد. دلتنگی برای دوباره با بابا فوتبال نگاه کردن، برای اون دو اتاق کوچک، لحظه لحظه روزهای راهنمایی و تمام لحظات خوش کودکی. برای تمام آن تپش های قلب در طول ۹۰ دقیقه و حس خوش پیروزی و قهرمانی. اون روزها نه یوتیوب بود و نه اینترنت ، سخت می شد لحظات رو دوباره مرور کرد. فقط بریده های روزنامه بودند که چسبانده می شدند در یک دفتر آبی رنگ.
‫‫هیچ وقت از مرور خاطرات لذت نبرده ام اما اون روز حس های مرتبط با اون خاطرات به قدری قوی بودند و شاد و پاک که فقط لبریزم کردند از شادی.

دو
‫برنامه Germany Innovations در دانشکده اقتصاد برگزار شد. با سینا، ایمی جو، دن و هفت هشت نفر دوست آلمانی رفتیم. دور تا دور سالن نماینده های مراکز تحقیقاتی و تجاری بزرگ آلمان میز چیده بودند. از ایران که بیرون بیای دنیا کوچیکه و همه چیز قابل دسترس. هر چه می گذره بیشتر حس می کنم که چه دیوار بزرگی دور ایران بود. دیواری که حتی ترکیه را "خارج" می کرد و غیر قابل دسترس. این جا که باشی می تونی حتی دانشجوی ‫مبادله ای بشی و بری دانشگاه ‫کیل چند ماهی درس بخونی. بنشینی کنار یک آندریاس نام و فیلم آلمانی ببینی که در مورد سال وقایع سال ۹۰ است و شاهد واکنش مردم باشی وقتی آلمان قهرمان شد. حتی می تونی یک آندریاس نام دیگر رو به بزرگی پرده سینما ببینی و با خودت بگی دنیا چقدر کوچیکه و همه چیز دست یافتنی!

‫سه
‫ ‫هر چقدر حساب می کنم احتمالش کمتر از ۱٪ می شه ... هیچ وقت تو تمام این یک سال ساعت ۴ عصر نرفته بودیم مک دانلدز. عجیب نیست که بعد از یک پیاده روی طولانی در سیدنی ساعت ۴ عصر بری مک دانلدز و توی تلویزیون بزرگ اونجا مثل همیشه راگبی و کریکت و فوتی که از شبکه های مجانی پخش می شن رو نبینی بلکه بازی فوتبال دوستانه آلمان و صربیا رو از ‫یورو اسپرت ببینی. چه لذتی داشت بعد از یک سال فوتبال دیدن حتی فقط دیدن یک نیمه در یک فروشگاه شلوغ، حتی با وجود آدم هایی که بی خبر از همه جا جلوی دیدت رو سد می کردند...

‫از سال ۹۶ و اون همه هیجان و شور و خاطره ۱۲ سال گذشت. جام ملت های امسال رو شاید اصلا نتونم ببینم، بازی ها به وقت ما ۴ صبحه و هیچ کدام از شبکه ها بازی ها رو مستقیم پخش نمی کنند اما هنوز تمام حس های گذشته با منه. هنوز هم می تونم مثل گذشته با هر ضربه توپ همراه بشم. زمان گذشته اما به این فکر می کنم که این حس ها را حالا حالا ها حفظ کنم
...

No comments: